نسرین پورهمرنگ/
خبر تصمیم محسن نامجو برای بازگشت به وطن پس از دو دهه، فراتر از یک رویداد رسانهای، مدلی عینی برای بررسی «ترومای تعلق» و «تعلیق هویت» در زیستجهان مهاجرت است.
موسیقی نامجو همواره بر بنیان یک ثنویت ساختاری شکل گرفته است: سنت در برابر مدرنیته، و نوستالژیِ ریشه در برابر گسستِ غربت.
او در تمام این بیست سال، نمایندهی صدایی بود که رنج «دیگری بودن» در جهان غرب را فریاد میزد؛ صدایی که نشان میداد چگونه تمایزهای ساختاری، جغرافیایی و فرهنگی، مانع از ادغام کاملِ سوژهی متفکر در جامعهی مقصد میشوند.
- از منظر جامعهشناسی فرهنگ، تصمیم به بازگشت او را میتوان در قالب مفاهیم زیر تحلیل کرد:
– شکستِ سرمایهی نمادینِ مهاجرت: در مخیلهی جمعی، زیست غربی اغلب با رفاه، امنیت و آزادیهای ساختاری معادلسازی میشود. اما بازگشت نامجو نشان میدهد که این «سرمایههای عینی» هرگز توان جبرانِ «فقرِ تعامل زیسته» و گسست از«شبکههای معناییِ بومی» را ندارند. مزایای ساختاری غربت در برابر نیاز سوژه به «معنابخشی عاطفی و زیستی»، طاقزدنی نیستند.
- دیالکتیکِ مرکز و پیرامون: اثر هنری نامجو «زیستبوم» میخواهد. هنر او محصول کشمکش مدام با زیستجهان ایرانی است. خارج شدن از محیطِ اصیلِ تولیدِ معنا، به مرور هنرمند را دچار نوعی «انتزاع فرهنگی» میکند. بازگشت، تلاش برای وصل مجدد به منبع تولید معنا و بازیافت “اصالت زیسته” است.
– شجاعت در بازتعریف صورتمسئله: در زیستِ سیاسی-اجتماعی امروز، اعتراف به ناتوانی در تحمل غربت، تابوشکنی علیه «روایتِ فتح از مهاجرت» است. نامجو با پذیرش این که تمایل به ریشهها، بر مزیتهای زیست در غربت میچربد، مواجههیی عریان با واقعیتِ ناپایداریِ تعلقات مدرن ارائه میدهد.
این بازگشت، صرفاً یک بازگشت جغرافیایی نیست؛ بلکه نشانهی پیروزی «امر بومی و عاطفی» بر «امر مدرن و انتزاعی » در زیستجهان یک هنرمند معترض است.
“هاتف نوین”، رسانهای مستقل است که از هیچ نهاد و سازمان دولتی و یا غیردولتی، کمکی دریافت نمیکند.